خداحافظ
http://shakhei-takide.blogfa.com
وبلاگ جدیدم
بودیم و کسی پاس نمی داشت که بودیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم .

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم بریدو از بیخ بکنید
نذارید از اسم منم یک کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچوقت تنمو توی گورم بلرزونه
میخوام رو سنگ قبرم این باشه
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگترین خاطره ی عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز بود...!

مردها.......!!! نامردها.....!!!
برای اثبات کمال نامردی آن، همین بس!
که تنها در مقابل قلب عاشق و فریب خورده ی یک زن احساس می کنند که مردند!

چی شد که خیلی ساده عشقمو بردی از یاد
قلبمو بی تفاوت له کردی زیر پاهاش
گول نگاشو خوردی یا که فریب حرفاش
آهای خبر نداری دلم داره می میره
همدم بی کسیهام تو بی کسی اسیره
بهش بگین هنوزم جاش خالیه تو خونم
بگین هنوز داد می زنه برگرد دردت به جونم
رفتم ز یادت اما بدون نرفتی از یاد
ندیدی وقتی رفتی واسه تو دست تکون داد
هرکی رسیده از راه بهم میگه دیوونم
آخه ورد زبونمه برگرد دردت به جوونم
عاشقان کمترند
مردن٬ جدائی ست
بی معرفتی در همه جادیده میشود
عاشقان کمترند!!!

hamideh
از آخرین باری که دیدمت
تو می دانی که خط عمر من
به پلکهای تو متصل است
و هر بار که چشم بر هم می زنی
من متلاشی می شوم
می ترسم که دیگر پنجره ی چشمهایت را به رویم باز نکنی...
صدایم گم شده در قلب تو آیا می دانی؟!
برای غصه هایت دیگر نیست هیچ پایانی
کسالت آور است هر شب زمستان باشد و باران
کشنده تر از آن این قهرهای تلخ و طولانی
نمی خواهم که بیش از این اسیر رنجها باشی...
نمی خواهم تو هم شاید ٬ مرا از خود برنجانی...

من دوست نمی خواهم
من گریه نخواهم کرد
من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد٬ افسرده نخواهم شد
فریاد زنم٬ فریاد
من عشق نمی خواهم٬ معشوق نمی خواهم
می خندم و می رقصم
فریاد زنم ٬فریاد
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

این منم اینگونه تنها مانده ام
خالیم از آرزوهای شلوغ نقطه چین...٬ یک فاصله جا مانده ام
گم شدم در ازدحام عابران
در خم این کوچه ها تا مانده ام
بغض یک فریاد٬ درون چشم من
رفتی و من در تماشا مانده ام
یک خیابان و نگاه مات شهر
این منم اینگونه تنها مانده ام

منو فراموش نکن چون من هیچوقت از یاد نمی برم تو رو...

می تونی بیشتر ازین منو آزرده کنی گل سرخ قلبمو زرد و پژمرده کنی
می تونی خط بکشی رو نشون و اسم من از خودت دورم کنی دور دور تا گم شدن
اما در خاطر تو من اون نگارم نازنین تا غروب این زمین تا طلوع واپسین
می تونی از یاد من خودتو رها کنی مث گریه تو خودت منو بی صدا کنی
می تونی دل بسپری به فراموشی من رنگ حاشا بزنی به غم تنها شدن
اما در خاطر تو من اون نگارم نازنین تا غروب این زمین تا طلوع واپسین
بیشتر از من چه کسی تو رو دوست داشت و شناخت؟
چه کسی با سختیه شب پائیز تو ساخت؟
میدونم پیش همه منو انکار می کنی روشنیه آینمو تو تیره و تار می کنی !...
حمیده
هردومان حیران بازیهای دورانهای زشت
شعرهایم را نوشتی
دست خوش!
اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟!!!

این پست و چند پست دیگه ای که می خوام بزارم مربوط میشه به خواهر دوقلوم
که همیشه عاشقش بودم و هستم و خواهم بود امیدوارم که رفتارهای من و درونم
و حس عمیقی که نسبت بهش دارم درک کنه و من هم میدونم که اون هم منو دوست داره
همیشه قدرشو می دونم ![]()
![]()
![]()
دوست دارم حمیده ی خوبم![]()
![]()
![]()
ظاهرم آرام اما درونم شکسته و مشوش است
من روح درد دارم...
من روحم جزام دارد...
بدترین درد ممکن...
درد من حتی با مرگ هم درمان نمی شود...
ولی شاید نخستین کسی باشم در تاریخ که رگ روح خود را میزند ...!
یا روح خود را با ریسمانی حلق آویز میکنم و خودم چهارپایه اش را لگد می زنم...!


نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بیرنگم.!
قلب شکسته
كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم…..
کفشاي پاره ميخريم ….
اسباب کهنه ميخريم …..
بي اختيار دادمیزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري!!؟

مهم این است...
اگر يك وقت ناچار بامرگ روبرو شوم ،
كه ميشوم.....مهم نيست،
مهم اين است كه ،زندگي يا مرگ من
چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد؟!

کور شوم
کر شوم

لیک محال است که من خر شوم...!!!
دست بشکند
پا بشکند

دل نشکند!!!
در قفس جان دادم و صياد آزآدم نکرد،
ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود،
آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد!!!


بدنبال چیستید که اینقدر مرا شکنجه میکنید
دیگر انگار قفس را از آزاد بودن بیشتر می پسندم
رهایم کنید!!!چشمان گشاد و از حدقه بیرون زده ی خود را دیگر ببندید
دیگر بس است هر چقدر که دیده اید ...!!!

اما من ترک کردم که موجب عادت و مرض نشه
این چیز کمیست در راه عشق

افکاری را که با حرف زندانی کردی باید با عمل آزاد کنی